تقویم روز
امروز جمعه 25 بهمن ماه 1404 ساعت 20:36 ب ظ

فیش حجی که منجی جان ها شد

بانوی نیک اندیش نیشابوری: حاضر بودم نصف زندگی ام را بدهم تا این دستگاه را بخرم

 خبر اهدای یک دستگاه «تِلِه مِدیسین» (telemedicine) به دانشکده علوم پزشکی نیشابور از سوی یک بانوی خیر نیشابوری را می شنویم؛ از نام دستگاه چنین برمی آید که خدمات پزشکی را با استفاده از مانیتورینگِ از راه دور می توان به بیمار ارائه کرد. خبر هنگامی جالب تر می شود که درمی یابیم بانو «معصومه قدیری» این دستگاه را از محل فروش فیش حج تمتع خود خریده است؛ او که پیش از این یک بار به صورت عمره مفرده حج به جا آورده است، اینک تصمیم گرفته به جای حج گزاردن، خدمتی به همشهریانش انجام دهد. 

از چند و چون مساله چیز زیادی نمی دانیم جز آن که باحضور فرماندار نیشابور و اعضای شورای تامین ، این دستگاه به اورژانس اهدا شده و مراحل نصب و راه اندازی را طی می کند.

در گفتگو با مسئول دفتر «قائم مقام واحد مشارکت های اجتماعی و سازمان های مردم نهاد» علوم پزشکی متوجه می شویم که این اولین نمونه از تله مدیسین پرتابل (قابل حمل) است که به زودی در یکی از خودروهای اورژانس(آمبولانس) نصب و راه اندازی خواهد شد؛ مصطفی عظیمی نژاد می گوید: تله مدیسین این امکان را برای پزشک فراهم می کند که بی واسطه بیمار تحت ریسک یا دچار حمله قلبی را از بیمارستان و با استفاده ازمانیتور داخل اورژانس(viewer) که بخش ثابت دستگاهاست، رصد کند و با کمک کارشناس اورژانس، که داخل آمبولانس است، تجویز تخصصی خود را اعمال نماید. وییادآور می شود با کمک تله مدیسین می توان در سال جان ده‌ها همشهری را نجات داد. مضافا این که اگر بیماری در حین انتقال به بیمارستان دچار وخامت حال شد، احتمال از دست رفتن ش به صفر نزدیک می شود.

با شنیدن سخنان کارشناس مشارکت های اجتماعی، مساله رنگ و بوی دیگری می گیرد؛ آگاهی یک معلم بازنشسته‌ از وجود چنین دستگاهی و انگیزه اش از انجام این کار برایمان جالب تر می شود. به اتفاق عظیمی نژادراهی منزل بانو قدیری می شویم؛ درِ خانه باز است؛ مثل روی صاحبخانه و دست گشاده اش در انجام کار خیر!

«کیوان بهفر» که از پرسنل دانشکده علوم پزشکی است، به پیشوازمان می آید و متوجه می شویم فرزند خانم قدیری است؛ در آغاز گمان  می کنیم بانو قدیری به پیشنهاد پسرش درکار خیر پیش قدم شده است، اما بعد متوجه می شویم موضوع چیز دیگری است.

چراغی که به خانه رواست...

خانم قدیری در آستانه 26 شهریور، «روز اورژانس و فوریت های پزشکی» دستگاه را به دانشکده تقدیم کرده است و در همان روز هم به پاس کار انسان دوستانه‌ی ایشان، چنان که گفته شد با حضور دکتر عظیمی نژاد، رئیس دانشکده علوم پزشکی، فرماندار و اعضای شورای تامین از ایشان تقدیر شده است؛ تقدیری که خودِ خیّر راضی به انجام آن نبوده و می گوید: کار بزرگی نبود؛ وظیفه‌ی انسانی ام را انجام داده ام!

می گوییم این خصلت نعیمان است که کارهای بزرگ خود را نادیده می گیرند اما اصل، انجام کاری است که تا به حال در نیشابور سابقه نداشته است؛ یعنی خرید دستگاهی که به رغم قیمت نه چندان بالا، کار بزرگی انجام می دهد و می تواند جان شمار زیادی از انسان ها را نجات دهد، دیگر این که شما از یک سفر معنوی که آرزوی خیلی هاست گذشته اید تا قدمی خیرخواهانه بردارید؛ دلیل این کار چیست؟

من یک معلم بازنشسته ام؛ 33 سال کار کردم. برای بچه های مدرسه همه کار می کردم؛ وظیفه ام می دانستم اما همه کار می کردم؛ مثلا این که برای ملاقات مادرشان می بردمشان زندان! پس از بازنشستگی دلم می خواستهمچنان به مردم خدمت کنم؛ به جاهایی سر می زدم و می زنم اما همه اش کار موقت است؛ کار اثرگذاری نیست. نهایتش این است که سفره‌ی یک خانواده را برای مدتی پر کنیم، اما دلم می خواست کاری کنم که خیرش به خیلی ها برسد.

می دانید! درآمدم همین حقوق بازنشستگی است؛ پول آنچنانی ندارم؛ تنها چیزی که در دسترس م بود، همین فیش حج تمتع بود. سه سال پیش نوبت م شد، اما وجدانم راضی نبود که پس از آن رفتاری که با بچه های ما شد و بعد از آن که در منا هموطنان ما «العطش» گفتند و روی هم آوار شدند و در حالی که سفره شماری از هموطنانم خالی است، به خانه خدا بروم.

فیش حج م را فروختم؛ به قیمتی که خریدند، 22 میلیون، به پیشنهاد علوم پزشکس این دستگاه را خریدم.

مصمم هستم دیگران را تشویق کنم

چطور شد که تصمیم گرفتید به سراغ دانشکده علوم پزشکی بروید؟ از طریق آقای بهفر (فرزندتان) تشویق به انجام این کار شدید؟

ایشان مطلع نبودند؛ از دامادم که در مشهد دندانپزشک است، پرسیدم از چه راهی می توانم به مردم کمک کنم؟ ایشان تلفن آقای عظیمی نژاد را دادند؛ من هم زنگ زدم.الباقی ماجرا هم معلوم است.

در گفتگو با آقای عظیمی نژاد، مشخص شد که برای پوشش موثر، نیاز به 10 دستگاه مشابه دیگر برای نصب در خودروهای آمبولانس هست؛ گویا به ایشان گفته اید که قصد دارید دوستان و همکاران سابق تان را تشویق به خرید این دستگاه کنید؛ درست است؟

راستش را بخواهید وقتی دامادم گفت که همسر دوستشبه دلیل نبود این دستگاه و عدم ارتباط پزشک با بیمار از دست رفته، با خودم گفتم اگر می دانستم چنین دستگاهی این قدر مفید است، حاضر بودم نصف خانه و زندگی ام را بدهم. هنگامی هم که آقای شوریابی کارمند اورژانس نیشابور، برایم درباره کارآیی دستگاه گفتند، مصمم شدم دیگران را تشویق کنم تا آن ها هم در این کار مشارکت کنند.

هزینه مراسم هفت و چهلم را هم بخشیدیم

گفته می شود چندی پیش هم شما و خواهرا نتان مبلغ هنگفتی که سهم الارث شما بوده، به یک خیریه بخشیدید؛ لطفا درباره آن هم توضیح بدهید.

برادرم مجرد بود؛ من و دو  خواهرم وارث ش بودیم؛ مِلکی که برایمان گذاشت، 5 و نیم میلیارد تومان قیمت خورد؛ خانه و چند باب مغازه که آن را هم بخشیدیم به خیریه. ما حتی هزینه مراسم هفت و چهلم ایشان را هم به جاهای مختلفی دادیم؛ از 10 میلیون تا 80 میلیون به خیریه های مختلف کمک کردیم و سهم الارث را هم تماما بخشیدیم به یک جا؛ خیریه جواد الائمه!

پس در امر خیر یدطولایی دارید؛ آرزوهای خودتان چه؟ کارهایی که می توانید با همین پول برای خود و خانواده تان انجام دهید، کم نخواهند بود!

مهم ترین کارِ من مردم هستند؛ از این که می بینم معیشت مردم مشکل دارد، سقف روی سرشان در حال پایین آمدن است، نان و پیاز می خورند اما آبروداری می کنند، اگر بنشینم و کاری نکنم، وجدانم چطور قبول کند؟ 

ثواب، رضای بنده و آرامش وجدان است

پس شما همه این کارها را برای راحتی وجدان انجام می دهید؟ عده ای می گویند که « بخشش برای ارضای خودخواهی شخص خیّر است»!

مگر بد است که آدم کاری برای مردم انجام دهد و از انجام دادنش راضی وخشنود باشد؟ مگر می توان برای دیگران کاری انجام داد و خودخواه بود؟ مگر ثواب جز رضای بنده و آرامش وجدان است؟

من کاری که انجام می دهم برای آرامش خودم است اما آیا عده ای از آن نفع نمی برند؟

ببینید! ما اگر بدانیم به کجا و چطور کمک کنیم، در بلند مدت مردم از آن کمک منتفع خواهند شد. اما اگر به جای ماهیگیری به مردم ماهی بدهیم، معلوم است که برای مدتی تب را فروکاسته ایم اما بیماری سرِ جای خودش است.

شاید برای مخاطبان «خیام نامه» جالب باشد که ساز و کار همکاری تان با دانشکده علوم پزشکی را بیان کنید.

آقای عظیمی نژاد گفتند «از معاونت ها نیاز سنجی کرده ایم و چنین دستگاهی نیاز داریم». دو ماه پیش، قیمت ش 21 و نیم میلیون تومان بود ممکن است حالا فرق کرده باشد! خودمان پول را به حساب شرکت واریز کردیم و الباقی کارها را سپردیم به دانشکده؛ مدتی زمان برد تا دستگاه را مونتاژ و ارسال کنند. در واقع هم زمان با اعزام حاجیان اقدام کردیم و حالا به نتیجه رسیده است.

سرکارخانم قدیریان! به عنوان سخن آخر، آیا به مردم توصیه می کنید که راه شما را پیش بگیرند؟

شاید برای مردم اعتماد کردن سخت باشد؛ شاید عده زیادی می خواهند کمک کنند اما مطمئن نیستند که کمک هایشان به نتیجه دلخواه برسد؛ مثال هایش را همه می دانند. مثلا در میان فرهنگیان افراد زیادی هستندکه به فکر دیگران اند؛ اما کارهایی که انجام می دهند، جدا جدا و مقطعی است؛ ممکن است چندان مفیدفایده نباشد.

من از همه می خواهم مثل من تحقیق کنند؛ اگر می خواهند کار خیری انجام دهند، به عام المنفعه و قابل رصد بودنش توجه کنند؛ کار من بزرگ نبود، اما خوشحالم که موجب نجات جان دیگران می شود.

خبرنگار: فروغ خراشادی

پیوند های مفید